تبليغاتX
این منم که مینویسم
 

 


                     این منم که مینویسم              

 




 

درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

دوستان

نويسنده :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :

تبلیغات ویژه قالب ساز :
 
کاغذ باطله
میدانی....

تو دیگر برایم عشق نیستی...
من عاشقم ولی تو را نمیخواهم...

حکایت من و تو حکایت نسیم و درخت است...
نسیمی که درخت را مینوازد و روزی طوفانی میشود و او را از ریشه بر می کند...

تو تنها احساسی هستی که بدانم در دل کسی را میپرستم...
آن روز که به راستی تو برایم تو بودی مرا با خودم تنها گذاشتی...

و امروز دوست داشتن تویی که نیستی و نخواهی بود برایم...
      رؤیاییست دوست داشتنی....

نويسنده: 101 مورخ: چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 در ساعت: 1:41
      |+|
میخواهم بگویم که دلتنگتم

میخوام برای تو بگم از زندگی های محال

از عاشقی توی سراب از عشقای خیلی با حال

میخوام بگم که عشق فقط توی کتابا نبو ده

من و تو عشق اونا رو میبریمش زیر سوال

خدا کنه که تا ابد من باشم ونگاه تو

قهر و غضب هات باشه و صداهای با قیل و قال

خدا کنه که تو فقط برای من غم بخوری

نه اینکه روز به روز بشم یه عشق رفته به زوال


نويسنده: 101 مورخ: سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 در ساعت: 10:21
      |+|
به یاد تو ....

دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره

اما حتی وقت مردن باز سراغت رو میگیره

با که گویم غم دل جز تو که غمخوار منی

همه عالم اگرم پشت کند با منی

دل نبندم به کسی روی نیارم به دری

تا تو رویای منی تا مدد کار منی

راهی کوی توام قافله سالاری نیست

غم نباشد که تو خود قافله سالار منی

به چمن روی نیارم نروم به گلزار

تو چمن زار من استی و تو گلزار منی

دردمندم نه طبیبی نه پرستاری

هست دلخوش چون تو طبیب و تو پرستار منی

عاشق سوخته ام هیچ مدد کاری نیست 

تو مددکار منی و تو عاشق دلدار منی


نويسنده: 101 مورخ: دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 در ساعت: 1:22
      |+|
ساده زیستن اذان ماست...
 

یک تاجر آمریکایی نزدیک یک روستای مکزیکی ایستاده بود. در همان موقع یک قایق کوچک ماهی گیری رد شد که داخلش چند تا ماهی بود.

از ماهی گیر پرسید: چقدر طول کشید تا این چند تا ماهی رو گرفتی؟

ماهی گیر: مدت خیلی کم.

تاجر: پس چرا بیشتر صبر نکردی تا بیشتر ماهی گیرت بیاد؟

ماهی گیر: چون همین تعداد برای سیر کردن خانواده ام کافی است.

تاجر: اما بقیه وقتت رو چیکار می کنی؟

ماهی گیر: تا دیر وقت می خوابم. یه کم ماهی گیری میکنم. با بچه ها بازی میکنم بعد میرم
توی دهکده و با دوستان شروع می کنیم به گیتار زدن. خلاصه مشغولیم به این نوع زندگی.

تاجر: من تو هاروارد درس خوندم و می تونم کمکت کنم. تو باید بیشتر ماهی گیری کنی.
اون وقت می تونی با پولش قایق بزرگتری بخری و با در آمد اون چند تا قایق دیگر هم بعدا اضافه می کنی. اون وقت یک عالمه قایق برای ماهی گیری داری.

ماهی گیر: خوب بعدش چی؟

تاجر: به جای اینکه ماهی ها رو به واسطه بفروشی اونا رو مستقیما به مشتری ها میدی و برای خودت کار و بار درست می کنی ، بعدش کارخونه راه می اندازی و به تولیداتش نظارت میکنی... این دهکده کوچک رو هم ترک می کنی و می روی مکزیکو سیتی
بعد از اون هم لوس آنجلس و از اونجا هم نیویورک... اونجاست که دست به کارهای مهم تری می زنی...

ماهی گیر: این کار چقدر طول می کشه؟

تاجر: پانزده تا بیست سال

ماهی گیر: اما بعدش چی آقا؟

تاجر: بهترین قسمت همینه، در یک موقعیت مناسب که گیر اومد میری و سهام شرکت رو به قیمت خیلی بالا می فروشی، این کار میلیون ها دلار برای عایدی داره.

ماهی گیر: میلیون ها دلار، خوب بعدش چی؟

تاجر: اون وقت باز نشسته می شی، می ری یه دهکده ساحلی کوچیک، جایی که می تونی تا دیر وقت بخوابی، یه کم ماهی گیری کنی، با بچه هات بازی کنی، بری دهکده و تا دیر وقت با دوستات گیتار بزنی و خوش بگذرونی.


نويسنده: 101 مورخ: یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 در ساعت: 1:9
      |+|
عیدانه

عیدکم سعید وکل عام وانتم بخیر

سلام. آخرین روز ماه مبارک رمضان سال ۱۴۲۸ هجری قمری است و در آستانه عید روحانی فطر و تجلی اوج یک ماه بندگی و عبودیت قرار داریم

عید فطر بزرگترین عید مشترک جهان اسلام است که بیش از یک میلیارد مسلمان جهان این عید بزرگ را در شرایط متفاوتی جشن میگیرند.من هم این عید را به جهان اسلام تبریک عرض می نمایم

امام رضا (ع) فرموده اند:خداوند روز فطر را به این سبب عید فطر قرار داد تا مسلمانان اجتماع و مجمعی داشته باشند که در آن روز گرد هم آیند و در برابر خداوند به خاطر منت ها و نعمت هایش به تمجید و تعظیم بپردازند.پس آن روز روز عید و تجمع روز زکات و رغبت و روز نیایش است.

 

عید سعید فطر  را به همه مسلمانان تبریک میگم


نويسنده: 101 مورخ: شنبه بیست و یکم مهر 1386 در ساعت: 1:49
      |+|
شب جمعه ......

شب جمعه است

تا صبح انتظار میکشم که بیایی

جاده را با اشک می شویم که بیایی

عطر خاک فضارا رنگ کرده است که بیایی

همه به پیشواز آمدند که بیایی

و باز تو همه را به انتظار دعوت میکنی

باشد ، باشد هفته ی دیگر هم جمعه دارد  . . .  !


نويسنده: 101 مورخ: جمعه بیستم مهر 1386 در ساعت: 1:35
      |+|
منم تنهام

نويسنده: 101 مورخ: پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 در ساعت: 12:59
      |+|
تپش ترانه

 

دو روح وابسته به دیار ستارگان ،

به دیار یکدیگر امدند در اسمان .

و دیده به هم دوختند

خاموش و بی زبان .

مرد اواز نمی خواند

اما گلوی افتاب سوخته اش

از ترانه می تپید.

و زن ایستاده بود

و رقص شاد اندام هایش را

در خود نهفته داشت.


نويسنده: 101 مورخ: چهارشنبه هجدهم مهر 1386 در ساعت: 1:20
      |+|
گفتنی ها

من امده ام تا سخنی را بگویم و اکنون ان را می گویم.

 اما اگر مرگ مرا باز دارد.

(فردا)سخنم را خواهم گفت:

زیرا (فردا)هیچ گاه در نوشتار جاودانگی رازی را ناگفته خواهد گذشت.

 من امده ام تا در شکوه مهر و روشنایی زیبایی که بازتاب های خداوند هستند ،زندگی کنم.

 من اینجا هستم،زندگی می کنم ،و کسی نمی تواند مرا از پهنه زندگی به دیار بیگانگان باز کشد.

زیرا من از راه سخنان زنده ام پس از مرگ نیز خواهم زیست.

اینجا امدم تا برای همه ،و با همه باشم.

و انچه را که امروز در خلوت خویش انجام می دهم ،(فردا)همگان باز خواهند تاباند.

 و چیزی را که امروز با دل تنهای خود می گویم ،(فردا)هزاران دل باز خواهند گفت....


نويسنده: 101 مورخ: سه شنبه هفدهم مهر 1386 در ساعت: 14:41
      |+|

Copy Right By: color="#ffffff" size="4">
Sponsored By:امین توث makret_sinte